به نام خداوند جان آفرین
آموزه 3 : در امواج سند
۱- به مغرب، سینه مالان قرص خورشید نهان میگشت پشت کوهساران
در حمله چنگیز به ایران، محمد خوارزمشاه که تاب مقاومت ندارد، به جزیره آبسکون (واقع در دریای مازندران) می گریزد و همان جا می میرد. پسر شجاع او، جلال الدین، در برابر هجوم مغولان ایستادگی می کند. این شعر درباره دلاوریهای شاه جلال الدین است.
قلمرو زبانی : سینه مالان : سینه خیز(صفت فاعلی) / قرص : هر چیز گرد / کوهساران : کوهستان ها ، کوه ها می گشت : فعل اسنادی به معنی می شد
قلمرو ادبی : قالب: چهارپاره یا دوبیتی پیوسته / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (رشته انسانی)/ سینه خیز رفتن خورشید : استعاره مکنیه وتشخیص / سینه مالان : کنایه از آهسته و آرام حرکت کردن
قرص خورشید می تواند استعاره از عظمت خوارزمشاهیان باشد / مغرب و پنهان شدن خورشید : مراعات النظیر / قرص خورشید : تشبیه
بازگردانی : خورشید هنگام غروب سینه خیز و آرام در پشت کوهها پنهان میشد. (خورشید عظمت حکومت خوارزمشاهیان رو به نابودی بود.)
پیام : وصف غروب خورشید ، فضاسازی برای داستانی غم انگیز
۲- فرومیریخت گردی زعفران رنگ به روی نیزهها و نیزه داران
قلمرو زبانی : فرومیریخت (بن ماضی : فروریخت، بن مضارع : فروریز) / گرد: غبار،خاک / زعفران :گياهی زرد رنگ / نيزه داران : معطوف/ گردی زعفران رنگ : تركيب وصفی
قلمرو ادبی : گرد زعفران رنگ : استعاره از پرتو خورشید / گردی زعفران رنگ : تشبیه (گردی همانند زعفران) / واژه آرایی : نیزه/ مراعات النظیر : نیزه و نیزه دار / نیزه دار کنایه وصفی از جنگجو
بازگردانی: خورشید نور زرد رنگ خود را مانند گردی زعفران رنگ برروی نیزهها و سربازانی که نیزه داشتند میپاشید. پیام: وصف غروب خورشید ، فضاسازی برای داستانی غم انگیز
۳- ز هر سو بر سواری غلت می خورد تن سنگین اسبی تیر خورده
قلمرو زبانی : سنگین: پروزن / غلت خوردن : افتادن
قلمرو ادبی : واج آرایی: «ر» / سوار و اسب مراعات النظیر
بازگردانی: از هر سو تن اسبان تیرخورده بر روی سواران می افتاد.
پیام : توصیف نبردگاه ، کشته شدن اسب ها و نابودی سربازان
4- به زیر باره می نالید از درد سوار زخم دار نیم مرده
قلمرو زبانی: باره : اسب /نیم مرده : نیمه جان / مصراع دوم نهاد / زخم دار صفت فاعلی مرکب مرخم / نیم مرده صفت مفعولی وندی مرکب
قلمرو ادبی : واج آرایی: «ر» / درد و زخم دار مراعات النظیر / سوار و باره مراعات النظیر
بازگردانی : سوارکاری که زخمی و نیم مرده بود زیر لاشه اسبان از درد می نالید.
پیام : توصیف آوردگاه
5- نهان میگشت روی روشن روز به زیر دامن شب در سیاهی
قلمرو زبانی: نهان: پنهان / روی روشن: تركيب وصفی / روی روز و دامن شب: تركيب اضافی/ نهان:مسند
قلمرو ادبی:
روی روشن روز: استعاره مکنیه ، تشخیص / روز: مجاز از خورشید / دامن شب : استعاره مکنیه ، تشخیص / تضاد : روز و شب/مراعات نظير: روشن، روز و شب ، سياهی/ واج آرايی (ر) / جناس ناهمسان : روی، روز / روز : نماد روشنی / شب : نماد تاریکی
بازگردانی : چهره روشن روز در پشت پرده سیاهی شب پنهان میشد . هوا کم کم تاریک می شد پیام : توصیف غروب و فرارسيدن شب
6- در آن تاریک شب میگشت پنهان فروغ خرگه خوارزمشاهی
قلمرو زبانی : فروغ : روشنایی / خرگه : مخفف خرگاه ، خیمه بزرگ، سراپرده بزرگ ، خيمه ی پادشاهان/ خرگه: اسم وندی/ خوارزمشاهی: . اسم وندی- مركب/ مي گشت : فعل اسنادی/ پنهان : مسند/ تاريك شب : تركيب وصفی مقلوب / خوارزمشاهیان : دودمانی شاهی پس از فرمانروایی سلجوقیان
قلمرو ادبی : خرگه : مجاز ازدولت ، حکومت ، توان وشکوه خوارزمشاهیان . كنايه: پنهان شدن فروغ خرگه خوارزمشاهی : به پايان رسيدن حکومت خوارزمشاهيان/ فروغ : استعاره از شکوهمندی و عظمت
بازگردانی : درآن شب سیاه درخشش خیمه (حکومت) خوارزمشاهیان هم خاموش میشد و از میان میرفت . در آن شب تاريك شکوه پادشاهی خوارزمشاهی نيز رو به پايان بود.
پیام : رو به زوال رفتن حکومت خوارزمشاهیان
7- به خوناب شفق در دامن شام به خون آلوده ایران کهن دید
قلمرو زبانی : شفق : سرخی آسمان هنگام غروب خورشید / خوناب : خون آمیخته به آب / نهاد هر دو جمله او(جلال الدين) محذوف /خونابِ شفق و دامنِ شام : تركيب اضافی/ايرانِ كهن : تركيب وصفی / واژه های « خون آلود ، خوناب ، صحنه ی غم انگیزی را تداعی می کنند
قلمرو ادبی : خوناب شفق: اضافه تشبیهی / دامن شام: اضافه استعاری / مراعات نظير: خوناب و خون/
بازگردانی : جلال الدین هنگام غروب به سرخی آسمان نگاه کرد و ایران با عظمت را خون آلود دید ( دید که ایران در خون فرو خواهد رفت )
پیام : پیش بینی شکست ایران
8- در آن دریای خون در قرص خورشید غروب آفتاب خویشتن دید
قلمرو زبانی : قرص: گردی / غروب : نقش مفعولی دارد/ دريای خون ، قرص خورشيد، غروب آفتاب و آفتاب خويشتن : تركيب اضافی / آن دريا : وصفی
قلمرو ادبی : دریای خون: استعاره از / غروب آفتاب خویشتن: كنایه از نابودی / اغراق / آفتاب خویشتن: اضافه تشبیهی / واجآرایی «د»، «ی» / دريای خون: استعاره از سرخی شفق هنگام غروب /غروب آفتاب خويشتن ديدن:كنايه از مرگ و نابودی/ واج آرايی( ر، د)/ مراعات نظير: خورشيد ، غـروب
بازگردانی : در آن غروب خورشيد كه مثل دريای خون به نظر می رسيد،مرگ و نابودی خود را مشاهده كرد
پیام : شکست خوارزمشاه ، جلال الدین مرگ و نابودی خود و سرزمین ایران را دید
9- چه اندیشید آن دم، کس ندانست که مژگانش به خون دیده تر شد
قلمرو زبانی : دم : لحظه/ دیده : چشم
قلمرو ادبی : دم: مجاز از لحظه / به خون دیده تر شدن : اشك، كنایه از به شدت گریستن / مراعات نظير:مژگان و ديده / اغراق
بازگردانی: کسی نفهمید که جلال الدین در آن لحظه با خودش چه میاندیشید که از شدت اندوه با خونابه، مژههایش را خیس کرد.
پیام : اندوه سلطان جلال الدین
10- چو آتش در سپاه دشمن افتاد ز آتش هم کمی سوزنده تر شد
قلمرو زبانی : چو : مانند / هم : نیز
قلمرو ادبی : چو آتش: تشبیه / واژه آرایی: آتش / اغراق / تکرار : آتش / آتش و سوزنده : مراعات نظير
بازگردانی: جلال الدین مانند آتشی سوزان حتی سوزنده تر از آن به سپاه مغولان حمله کرد.
پیام: دلاوری و شجاعت جلال الدین
11- در آن باران تیر و برق پولاد میان شام رستاخیز میگشت
قلمرو زبانی: برق: درخشش ، جرقه/ پولا د: فولاد / باران تیر : تیر که مثل باران فرو می ریخت
قلمرو ادبی: باران تیر: اضافه تشبیهی / پولاد: مجاز از شمشیر / شام رستاخیز: استعاره از جبهه جنگ ، میدان نبرد / باران تیر : اغراق در شدّت نبرد
بازگردانی: جلال الدین در میدانی که تیرها مانند باران بر او میباریدند و شمشیرها میدرخشیدند، در میدان جنگ که مانند روز قیامت بود میگشت.
پیام: توصیف شدّت درگیری و نبرد
12- در آن دریاى خون در دشت تاریک به دنبال سر چنگیز میگشت
قلمرو زبانی: دشت : هامون
قلمرو ادبی: دریای خون : تشبیه و کلّ ترکیب استعاره از میدان جنگ و اغراق / به دنبال سر کسی گشتن: کنایه ازبه دنبال نابود کردن و کشتن کسی بودن ( نشان دهنده نهایت نفرت و خشونت )
بازگردانی: در آن شب و دشت تاریک که از کشته شدگان مانند دریای خون شده بود جلال الدین به دنبال چنگیز میگشت تا سر از تنش جدا کند .
پیام: کوشش برای کشتن چنگیز ، کینه و نفرت جلال الدین نسبت به مغولان
13- بدان شمشیر تیز عافیت سوز در آن انبوه، كار مرگ میكرد
قلمرو زبانی : عافیت : تندرستی / عافيت سوز : برّنده و کشنده (صفت فاعلي مرکب مرخم) / انبوه : ازدحام
قلمرو ادبی : كار مرگ كردن : كنایه از كشتن / عافین سوز : کنایه از کشنده / مرگ : مجاز از عزراییل
بازگردانی : جلال الدین با شمشیر برّنده و کشنده اش سربازان مغول را میکشت و نابود میکرد.
پیام : دلاوری جلال الدین
14- ولی چندان كه برگ از شاخه میریخت دو چندان میشكفت و برگ میكرد
قلمرو زبانی : دوچندان : دو برابر / شکفتن : شکوفه کردن (بن ماضی: شکفت؛ بن مضارع: شکف)/ برگ میكرد : برگ تولید میكرد
قلمرو ادبی : برگ: استعاره از تك تك سربازان مغول / شاخه : استعاره از سپاه مغول / چندان : واژه آرایی / دو چندان میشكفت و برگ میكرد : کنایه از سربازان مغولی دو برابر می شد . / برگ از شاخه میریخت : کنایه از کشتن سربازان مغولی
بازگردانی : اما آنقدر تعداد سربازان مغول زیاد بود که هر چه از آن هار را میکشت دو برابر کشته شده ها سربازان مغول جای آن ها را می گرفتند پیام : بسیاری سپاه مغول
15- میان موج میرقصید در آب به رقص مرگ، اخترهای انبوه
قلمرو زبانی : اختر: ستاره / غلتیدن : غلت خوردن در روی زمین از یک پهلو به پهلوی دیگر
قلمرو ادبی : رقصیدن ستاره و رقص مرگ : استعاره مکنیه و تشخیص
بازگردانی : ستارههای انبوه آسمان در آب رودخانه، رقص مرگ میکردند. تصویری از ستارگان که در آب افتاده و امواج ملایم آب آن ها را به شکل رقص نشان می دهد . شاعر ازتقارن این تصویر با با تصویر کشتار و به زمین افتادن ایرانیان ، تصویر شاعرانه ای ساخته که گویی این رقص ستاره ها رقص مرگ است
پیام: تصویر سازی : صحنه پدیدار شدن ستارگان در آسمان و بازتاب آن ها در امواج آب
16- به رود سند میغلتید بر هم ز امواج گران كوه از پی كوه
قلمرو زبانی : گران : سنگین، عظیم
قلمرو ادبی: کوه : استعاره از سپاه ایران / امواج گران : استعاره از حمله / تشبیه موج به کوه / مراعات النظیر : رود و موج
بازگردانی: در رود سند امواج سنگین که مانند کوه بودند بر روی هم می غلتیدند ( سپاه ایران مانند کوهها روی هم میغلتیدند و کشته می شدند )
پیام: توصیفی از امواج خروشان و سنگین رود سند و کشته شدن ایرانیان
17- خروشان، ژرف، بی پهنا، كف آلود دل شب میدرید و پیش میرفت
قلمرو زبانی : خروشان : صداکنان / ژرف : عمیق / بی پهنا : عریض ، وسیع / پهنا : وسعت ، فراخی / دریدن : پاره کردن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / کف آلود : صفت مفعولی مرکب مرخّم
قلمرو ادبی : دل شب : سیاهی شب یا نیمه شب، اضافه استعاری و تشخیص / دل شب دریدن : کنایه از پیش رفتن در تاریکی
بازگردانی : رود سند در حالی که میخروشید و بسیار عمیق و وسیع و کف آلود بود دل شب را میشکافت و به راهش ادامه میداد. پیام: توصیف رود سند
18- از این سدّ روان، در دیده شاه ز هر موجی هزاران نیش میرفت
قلمرو زبانی : دیده : چشم / هزاران بیانگر کثرت / نیش : نوک هر چیز نوک تیزمانند سوزن ، خنجر و ...
قلمرو ادبی : سد روان : استعاره از رود سند؛ متناقض نما / نیش در دیده رفتن : کنایه از آزار و اذیّت دیدن ؛ تشبیه موج به نیش ، موج مانند نیش در دیده شاه میرفت / هزاران : مجاز
بازگردانی: هر موج این رود مانند سدّی راه جلال الدین را بسته بود و هر موج مانند هزاران نیش بر چشمان جلال الدین فرومیرفت. [زيرا مانع گریز او و خانواده اش بود.]
پیام: مشکل آفرینی رود برای سپاه ایران ، اندوه جلال الدین از دیدن رود سند که مانع گریختن او و خانواده اش بود
۱۹- ز رخسارش فرومیریخت اشكی بنای زندگی بر آب میدید
قلمرو زبانی: رخسار: چهره
قلمرو ادبی: بنای زندگی: اضافه تشبیهی / بنای چیزی را بر آب دیدن: کنایه از ناپایداری / آب مجاز از رود سند
بازگردانی: اشک از چشمان او ( جلال الدین ) جاری میشد و پایان زندگی خودش را نیز حس میکرد.
پیام: اندوهان جلال الدین
۲۰- در آن سیماب گون امواج لرزان خیال تازه ای در خواب میدید
قلمرو زبانی: سیماب: جیوه / گون : مانند
قلمرو ادبی: سیماب گون : مانند جیوه، تشبیه / خیال در خواب دیدن : کنایه از نقشه کشیدن
بازگردانی : جلال الدینبا نگاه کردن به امواج جیوه ای رنگ و ناآرام سند فکر تازه ای به ذهنش رسید.
21- به یاری خواهم از آن سوی دریا سوارانی زره پوش و کمان گیر
قلمرو زبانی : زره : جامه جنگی / زره پوش و کمان گیر صفت فاعلی مرکب مرخّم
قلمرو ادبی : زره پوش، کمان گیر: کنایه از جنگجو
بازگردانی : ( جلال الدین ) از آن سوی دریا سوارکارانی جنگجو می یابم.
پیام: درخواست نیروی کمکی
22- دمار از جان این غولان کشم سخت بسوزم خانمانهاشان به شمشیر
قلمرو زبانی : دمار : هلاک ، انتقام / خانمان : خانه و آنچه در آن است
قلمرو ادبی : دمار کشیدن : کنایه از نابود کردن / غول : استعاره از مغولان / شمشیر: مجاز از جنگ / سوختن : کنایه از نابود کردن / واج آرایی: «ن»
بازگردانی : من مغولان را به سختی خواهم کشت و با جنگ، خانمانشان را نابود می کنم.
پیام : نابود کردن دشمن
23- شبی آمد كه میباید فدا كرد به راه مملكت فرزند و زن را
قلمرو زبانی : مملکت: کشور
قلمرو ادبی: فرزند، زن: تناسب
بازگردانی: شبی رسیده است که باید در راه کشور زن و فرزندانش را قربانی کند.
پیام : میهن دوستی
24- به پیش دشمنان استاد و جنگید رهاند از بند اهریمن، وطن را
قلمرو زبانی : استاد : مخفف ایستاد، ایستادگی کرد / رهاند: نجات داد / بند : اسارت
قلمرو ادبی : اهریمن : شیطان، استعاره از دشمن ( چنگیز ) / ایستادن در برابر کسی : کنایه از پایداری ورزیدن
بازگردانی : باید در برابر این دشمنان ایستادگی کرد و کشور را از دست شیطان نجات داد.
پیام: ایستادگی در برابر دشمنان
25- شبی را تا شبی با لشكری خرد ز تنها سر، ز سرها خود افكند
قلمرو زبانی : از این شب تا شبی دیگر ، دوشب و یک روز ، یک شبانه روز ، 24 ساعت / خرد : کوچک / خود : کلاه خود ، کلاه جنگی
قلمرو ادبی: تن، سر: تناسب / واژه آرایی : شب، سر / واج آرای : «ش» / از سر خود افکندن : کنایه از جدا کردن سر از تن
بازگردانی : جلال الدین یك شبانه روز همراه یاران اندک خود سر از تن مغولها و کلاهخود از سر ایشان جدا کرد و آنها را کشت.
پیام : دلاوری سلطان جلال الدین
26- چو لشكر گرد بر گردش گرفتند چو كشتی، بادپا در رود افكند
قلمرو زبانی : «چو» نخست: هنگامی که / گرد بر گرد : پیرامون / «چو» دوم : مانند / بادپا صفت جانشين اسم (اسب بادپا)
قلمرو ادبی : چو کشتی: تشبیه / بادپا : تشبیه اسب به کشتی / بادپا کنایه وصفی از اسب ( اسبی که به سرعت باد می رود ) / واج آرایی : «گ»، « ر»،«د» / جناس همسان : چو (1- هنگامی که 2- مانند)/ گرد بر گردش گرفتند : کنایه از این که محاصره اش کردند
بازگردانی : وقتی سپاهیان مغول پیرامون او را گرفتند، او را محاصره کردند اسب تندروی خود را مانند کشتی به دریا زد و فرار کرد
پیام : فرار جلال الدین از رود سند
27- چو بگذشت، از پس آن جنگ دشوار از آن دریای بی پایاب، آسان
قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / گذشتن: عبور کردن(بن ماضی: گذشت؛ بن مضارع: گذر) / دریا: رود بزرگ / پایاب : جایی از رود یا دریا که پای بر زمین رسد ، قسمت کم عمق آب / بی پایاب : عمیق / موقوف المعانی / دریا مجاز از رود / دشوار، آسان : تضاد
بازگردانی: وقتی که جلال الدین از آن جنگ سخت خود را نجات داد و به آسانی از آن رود عمیق گذشت.
پیام: نجات سلطان جلال الدین
28- به فرزندان و یاران گفت چنگیز كه گر فرزند باید، باید این سان
قلمرو زبانی : گر: اگر / سان : مانند، گونه : واژه آرایی : باید و فرزند
بازگردانی : چنگیز به یاران و فرزندان خود گفت : اگر وجود فرزند لازم است باید مانند جلال الدین دلاور باشد.
پیام : توصیف شجاعت جلال الدین
۲۹- به پاس هر وجب خاكی از این ملك چه بسیار است، آن سرها كه رفته
قلمرو زبانی به پاس : به خاطر/ وجب : واحد طول ، فاصله بین انگشت شست و انگشت کوچک / مُلک : سرزمین ، پادشاهی
قلمرو ادبی : وجب : مجاز از مقدار اندک / سر: مجاز از سرباز دلاور / رفته : کنایه از درگذشته
بازگردانی: برای حفظ و پاسداری هر وجب از این کشور انسانهای بزرگ و دلاوری کشته شده اند.
پیام : جانبازی برای میهن
۳۰- ز مستی بر سر هر قطعه زین خاك خدا داند چه افسرها كه رفته
قلمرو زبانی : افسر: تاج و کلاه پادشاهان، صاحب منصب
قلمرو ادبی : ز مستی : مجاز از عشق وعلاقه به وطن / افسر: مجاز از سرداران / خاک : مجاز از سرزمین ایران/ رفته: کنایه از درگذشته / چه افسرها كه رفته کنایه از فرماندهان و سرداران زیادی جان خود را از دست داده اند
بازگردانی: خدا میداند که به خاطر عشق به این آب و خاک و پاسداری از هر بخش این سرزمین ، چه انسانهای بزرگی جنگیدند و جان دادند.
پیام: جانبازی برای میهن ( مهدی حمیدی شیرازی )
کارگاه متن پژوهی
قلمرو زبانی
1) در متن درس، كدام واژه ها در معانی زیر، به كار رفته است؟
اسب(بادپا، باره) نابودكننده (عافیتسوز) عمیق(ژرف)
2) جمله های زیر را با هم می خوانیم و به نقش های مختلف کلمه «امروز» توجه می کنیم:
■ امروز را غنیمت دان. نقش: مفعول
■ امروز، روز شادی است. نقش: نهاد
■ گنجینه عمر، امروز است. نقش: مسند
■ برنامه امروز، تأیید شد. نقش: مضاف الیه
■ امروز، به کتابخانه ملّی می روم. نقش: قید
در همه جمله های بالا به جز جمله آخر، کلمه «امروز»، نقش های اسم را گرفته است.
کلمه «امروز» در جمله آخر، هیچ یک از نقشهای اسم را ندارد.
منادا هم نیست. «امروز» در جمله مذکور، «گروه قیدی» است.
گـروه قیدی، بخشـی از جمله اسـت که جمله یا جزئی از آن را مقید می کند یا توضیحی نظیر مفهوم حالت، زمان، مكان، تردید، یقین، تكرار و ... را به جمله می افزاید.
قید می تواند از نظر «نوع»، اسم، صفت یا قید باشد.
در بیت های نهم و دهم، قیدها را مشخص کنید. - آن دم / هم / کمی
قلمرو ادبی
1) دریای خون در بیت های هشتم و دوازدهم استعاره از چیست؟ - بیت هشتم: سرخی شفق هنگام غروب / بیت دوازدهم: استعاره از میدان جنگ
2) ابیات زیر را از نظر کاربرد تشبیه و کنایه بررسی کنید.
۱۹- ز رخسارش فرومیریخت اشكی / بنای زندگی بر آب میدید
۲۰- در آن سیماب گون امواج لرزان / خیال تازه ای در خواب میدید
بنای زندگی: اضافه تشبیهی / سیماب گون: تشبیه / بنای چیزی را بر آب دیدن: کنایه از چیزی را در معرض نابودی دیدن / خیال در خواب دیدن: کنایه از نقشه کشیدن
3) به شعر «در امواج سند» دقت کنید. این شعر از چند بند هم وزن و هماهنگ تشکیل شده است. هر بند شامل چهار مصراع است؛ به این نوع شعر «چهارپاره» یا «دوبیتی های پیوسته» می گویند چهارپاره بیشتر برای طرح مضامین اجتماعی و سیاسی به کار میرود و رواج آن از دوره مشروطه بوده و تاکنون ادامه یافته است.
ملک الشعرای بهار فریدون مشیری فریدون توللی سروده هایی در این قالب دارند.
■ اکنون نحوه قرار گرفتن قافیه ها در چهارپاره را به کمک شکل نشان دهید.
-------------------------- / -------------------------- ■
-------------------------- / -------------------------- ■
♣♣♣
-------------------------- / -------------------------- ▲
-------------------------- / -------------------------- ▲
قلمرو فکری
1) شاعر در بیت زیر، قصد بیان چه نكته ای را دارد؟ - فروپاشی فرمانروایی خوارزمشاهیان نزدیک بود.
در آن تاریک شب می گشت پنهان/ فروغ خرگه خوارزمشاهی.
2) حمیدی شیرازی در ابیات زیر، چه كسی را و با چه ویژگی هایی وصف می كند؟ - جلال الدین خوارزمشاه را توصیف می کند که اندوهگین، دلاور و جنگجو بود.
چه اندیشید آن دم، كس ندانست / كه مژگانش به خون دیده تر شد
چو آتش در سپاه دشمن افتاد / زآتش هم كمی سوزنده تر شد
3) درباره ارتباط معنایی زیر و پیام درس توضیح دهید. – جانفشانی در راه میهن
در راه عشق وطن از سر و جان برخاسته ایم / تا در این ره چه كند همّت مردانه ما (رهی معیری )
4) شاعر در بیت زیر، چه صحنه ای از نبرد را وصف می کند؟ - صحنه ای را توصیف می کند که با مردن سربازان مغول گروه دیگر جای آنها را می گرفتند. کشته شدن سربازان مغولی و جایگزینی سربازن دیگر به جای کشته شده ها
ولی چندان كه برگ از شاخه می ریخت / دو چندان می شكفت و برگ می كرد
توفیق رفیق راهتان ایمان دوست
موضوعات مرتبط: شرح و تحلیل آموزه های فارسی یازدهم

