انجمن ادبی دبیرستان نمونه دولتی سوره

شرح متون فارسی (3) آموزه پنجم : دماوندیه ( قسمت دوم )

مریم سادات. ایمان دوست
انجمن ادبی دبیرستان نمونه دولتی سوره

شرح متون فارسی (3) آموزه پنجم : دماوندیه ( قسمت دوم )

به نام خداوند جان آفرین

ادامه آموزه پنجم : دماوندیه ( قسمت دوم )

11 - تو قلب فسرده زمینی از درد ورم نموده یک چند

قلمرو زبانی : فسرده : یخ­زده ، منجمد، افسرده و غمگین / یک چند : مدتی، چندی ، قید / ورم : تورّم ،آماس

قلمرو ادبی : فسرده : یخ­زده، افسرده (ایهام) / تشبیه کوه دماوند به قلب فسرده زمین / وَرَم : آماس، استعاره از برآمدگی کوه / قلب زمین : اضافه استعاری/ قلب، درد، ورم : تناسب / واج آرایی: «د» / حسن تعلیل برآمدگی کوه دماوند به علت داشتن غم و اندوه در درون خود

بازگردانی : ای دماوند! تو قلب سرد و منجمد زمین هستی که از شدت درد و اندوه مقداری آماس کرده است.

پیام: توصیف شاعرانه ی برآمدگی کوه

۱۲- تا درد و ورم فرونشیند کافور بر آن ضِماد کردند

قلمرو زبانی : تا: حرف پیوند به معنیِ «برای اینکه» / فرونشیند: فروکش کند / کافور: ماده معطر جامدی که از گیاهانی چون ریحان، بابونه و چند نوع درخت به دست می‌آید. در قدیم به عنوان مرهم و دارو روی زخم می‌مالیدند./ ضماد : مرهم / ضِماد کردن بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن / کافور بر آن ضِماد کردند منظور ریزش برف بر کوه

قلمرو ادبی : ورم : استعاره از برآمدگی کوه / کافور: استعاره از برف­های قله دماوند / درد، ورم، ضماد:مراعات النظیر / حُسن تعلیل : علت نشستن برف بر کوه فرو نشاندن درد و ورم / واج آرایی: «د»، « ر »

بازگردانی : برای این که درد و ورم تو آرام بگیرد و اندکی تسکین بیابد مرهمی از برف بر ورم تو نهاده اند.

پیام: یافتن مرهم برای تسکین درد

۱۳- شو منفجر ای دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند

قلمرو زبانی : نهفته: صفت مفعولی در نقش قید / مپسند : فعل نهی ، نپسند ، قبول نکن

قلمرو ادبی: دلِ زمانه : اضافه استعاری ، تشخیص/ دل زمانه استعاره از دماوند (روشنفکران خاموش / ( آتش : استعاره از خشم و خروش / تناسب : منفجر، آتش / منفجر شدن : کنایه از اعتراض / زمانه مجازا مردم

بازگردانی: ای کوه دماوند که چون قلب زمانه هستی، آتشفشان کن ( اعتراض کن ، قیام کن ) و بیش از این خرسند مباش که آتش درونت ( خشمت ) پنهان بماند.

پیام: دعوت به اعتراض و قیام

۱۴- خامش منشین سخن همی گوی افسرده مباش خوش همی خند

قلمرو زبانی : همی گوی : بگو (فعل امر) / افسرده : یخ زده، غمگین / خوش : قید کیفیت / همی خند: بخند (فعل امر) /خامُش : مخفّف خاموش

قلمرو ادبی : خامش نشستن ، سخن گفتن: تضاد / سخن گفتن، خندیدن و خاموش نبودن دماوند : استعاره مکنیه ، تشخیص/ خاموش، افسرده : مراعات النظیر/ خوش خندیدن : کنایه از افسردگی به در آمدن / افسرده، خوش : تضاد

بازگردانی : ای دماوند (آگاهان خاموش جامعه)، خاموش و آرام نباش و چیزی بگو (اعتراض کن)، غمگین و ناخوش نباش و با شادی بخند.

پیام : دعوت مردم به قیام و اعتراض علیه ظلم

۱۵ - پنهان مکن آتش درون را زین سوخته جان شنو یکی پند

قلمرو زبانی : سوخته جان : صفتِ وندی مرکب، جانشین اسم، منظور « خودِ شاعر» است و مخاطبِ شاعر «کوه دماوند»/ یکی پند : پندی

قلمرو ادبی : آتش : استعاره از خشم و خروش / آتش، سوخته : مراعات النظیر/ واج آرایی : صامت «ن» / سوخته جان : کنایه از انسان دردمند و آزرده

بازگردانی : ای دماوند! خشم درونت را در دلت پنهان نکن، خشمت را بیرون بریز و از این شاعرِ دل­سوخته دردمند پندی بشنو.

پیام : دعوت مردم به قیام و اعتراض علیه ظلم

۱۶ - گر آتش دل نهفته داری سوزد جانت به جانت سوگند

قلمرو زبانی : سوختن: سوزاندن / «ت» در «جانت» در هر دو مورد نقش مضاف الیهی دارد / حذف فعلِ «می خورم» به قرینه معنوی

قلمرو ادبی : آتش دل : استعاره از خشم و خروش / سوختن جان : کنایه از نابود شدن / واژه آرایی : جان / تناسب : دل، جان

بازگردانی : اگر آتش درونت را بیرون نریزی و در دلت پنهان کنی به جان تو سوگند می­خورم که جانت را نابود می‌سازد.

پیام : دعوت به اعتراض

۱۷ - ای مادر سرسپید بشنو این پند سیاه بخت فرزند

قلمرو زبانی : سیاه بخت فرزند : ترکیب وصفی وارون ( مقلوب ) ، منظور خود « ملک­الشعرا بهار» است.

قلمرو ادبی : سر: مجاز از مو / مادر سر سپید : استعاره از دماوند، نمادی از مردم و فرهنگ ایران / سپید، سیاه : تضاد / سیاه بخت : کنایه از بدبخت ، حس آمیزی / سرسپید : کنایه از پیر (اشاره به برف قله دماوند ) / مراعات النظیر : مادر، فرزند

بازگردانی : ای دماوند! ای مادر سرسپید و پیر من! پند فرزند بدبخت خودت را بشنو. پیام : اشاره به عمر طولانی دماوند و برف هایی که بر آن نشسته ، سیاه بخت بودن به دلیل قرار گرفتن در معرض حوادث گوناگون و ظلم و ستم

۱۸ - برکش ز سر آن سپید معجر بنشین به یکی کبود اورند

قلمرو زبانی : معجر: روسری، سرپوش / سپید مِعجَر و کبود اَورند : ترکیب وصفی وارون ( مقلوب ) (مِعجرِ سپید، اَورندِ کبود) / اَورند : اورنگ، تخت، تخت پادشاهی

قلمرو ادبی : اورند : مجازاْ فرّ و شکوه، شأن و شوکت / سپید معجر : استعاره از برف روی کوه / از سر برکشیدن معجر سپید : کنایه از دوری از گوشه نشینی، ضعف و خاموشی / بر اورند نشستن : کنایه از قدرت­نمایی کردن، فرمانروایی کردن / سپید، کبود : تضاد و تناسب

بازگردانی: ای دماوند ( ای آزادی خواهان )، روسی سپید خود را از سر باز کن از ناتوانی و خاموشی دست بکش. ( سازش با حکومت را رها کن و قیام کن ) بر اورنگ فرمانروایی بنشین و توانایی ات را نمایان کن.( خود حکومت را به دست بگیر )

پیام: دعوت به قیام

۱۹- بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند

قلمرو زبانی : بگرای : روی آوردن ، قصد کردن در این درس حمله کردن ، حمله ور شو (حرکت کن) فعل امر از گراییدن (بن ماضی: گرایست، بن مضارع : گرای) / اژدها : مار / گرزه : ویژگی گونه ای مار سمی و خطرناک ، کفچه مار / شرزه : خشمگین، غضبناک ، زورمند / ارغند : خشمگین و قهرآلود / شرزه شیر : ترکیب وصفی وارون ( مقلوب ) شیر شرزه

قلمرو ادبی: گرزه، شرزه : جناس ناهمسان / تشبیه در مصرع نخست و دوم / واج آرایی: «ش» / مراعات النظیر : شیر و اژدها

بازگردانی : مانند اژدهای بزرگ و کُشنده ، حمله­ور شو و مانند شیر خشمگین و قهرآلود، فریاد و خروش برآور.

پیام: دعوت به اعتراض و قیام و مبارزه با استبداد

۲۰- بفکن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند

قلمرو زبانی : پی: پایه، شالوده / گسلیدن : پاره کردن، جداکردن (بن ماضی: گسل، بن مضارع: گسست) / تزویر: دورویی، ریاکاری / این نژاد و پیوند: منظور نژاد و پیوند ستمگران

قلمرو ادبی : نژاد، پیوند: مراعات النظیر / پی، اساس: تناسب / موازنه / اساس تزویر: پایه­های حکومت ریاکار، اضافه استعاری / از پی افکندن : کنایه از نابود کردن

بازگردانی: پایه‌های این بنای ستم و ریا را ریشه کن ساز و نسل و نژاد این فرمانروایان بیدادگر را نابود کن.

پیام: دعوت به قیام و مبارزه با استبداد

۲۱- بر کَن ز بُن این بنا که باید از ریشه بنای ظلم برکند

قلمرو زبانی : بن: ریشه / از بن برکندن : کنایه از نابود کردن کامل / «بنا در مصرع نخست : استعاره از بیداد / از ریشه برکندن : کنایه از نابود کردن کامل

قلمرو ادبی : برکن، برکند : هم ریشگی ( اشتقاق ) ، جناس / بنای ظلم : اضافه تشبیه / واج آرایی « ب » ، « ن »

بازگردانی: این بنای ستم را نابود کن ؛ زیرا بنای بیداد را باید ریشه کن کرد و نابود ساخت.

پیام : دعوت به قیام و مبارزه با استبداد

۲۲ - زین بی خردان سِفله بستان دادِ دلِ مردمِ خردمند

قلمرو زبانی : زین : از این / سفله : فرومایه، بدسرشت / ستاندن : گرفتن، (بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان) / داد : حق و حقوق

قلمرو ادبی : بی­خرد، خردمند : تضاد / بی خردان سفله : کنایه از فرمانروایان ستمگر در زمان سخنور ، طبقه حاکم بر جامعه / واج آرایی صامت «د»، مصوت « -ِ » ( تتابع اضافات )

بازگردانی: از این فرمانروایان بی خرد پست و فرومایه، حق انسان­های خردمند و آگاه را بگیر.

پیام : ظلم ستیزی و دادخواهی

کارگاه متن پژوهی

قلمرو زبانی :

۱-معادل معنایی واژه های مشخص شده در متن درس بیابید.

سریر ( اورند ، تخت ) ملک عطا داد کردگار تو را به جای خویش دهد هر چه کردگار دهد ( ظهیر الدین فاریابی )

دردناک است که در دام شغال افتد شیر یا که محتاج فرومایه ( سفله) شود مرد کریم ( شهریار )

۲-از متن درس ، چهار ترکیب وصفی که اهمیت املایی داشته باشند بیابید و بنویسید.

اختر سعد - مردم نحس - سپید معجر - شیر ارغند - بی خردان سفله

۳-در بیت های زیر ترکیب های اضافی را مشخص کنید.

الف-تو مشت درشت روزگاری / از گردش قرنها پس افکند = مشت روزگار- گردش قرن

ب-زین بی خردان سِفله بستان / دادِ دلِ مردمِ خردمند = داددل - دل مردم

قلمرو ادبی :

۱-در کدام بیت ها آرایه حس آمیزی به کار رفته است ؟ دلیل خود را بنویسید.

تا چشم بشر نبیندت روی/ بنهفته به ابر، چهر دلبند = حُسن تعلیل : سخنور علت پنهان شدنِ قله دماوند را در پشت ابر ها این می داند که چشم بشر دماوند را نبیند که ارتباط منطقی با موضوع ندارد .

با شیر سپهر بسته پیمان / با اختر سعد کرده پیوند = حُسن تعلیل : شاعر علت بلندی دماوند را تلاش او برای دوری از مردم زمانه می‌داند.

بیت ۱۲- تا درد و ورم فرونشیند/ کافور بر آن ضماد کردند = حُسن تعلیل: علت فرونشتن برف بر کوه تسکین یافتن درد و ورم می داند .

۲-در بیت زیر استعاره ها را مشخص کنید و مفهوم هر یک را بنویسید.

از سیم به سر یکی کله خود زآهن به میان یکی کمربند

سیم : استعاره از برف / کمربندی آهنی کوه : استعاره از میانه کوه که پر از سنگ‌ها و صخره‌های تیره رنگ است.

پنهان مکن آتش درون را زین سوخته جان شنو یکی پند = آتش : استعاره از خشم و خروش

قلمرو فکری :

۱-محمد تقی بهار شعر دماوندیه را در ۱۳۰۱هجری شمسی سرود... .

الف- مقصود شاعر از « دماوند » و « سوخته جان » چیست؟ دماوند: آزادی خواهان خاموش جامعه / سوخته جان : خود شاعر که همان ملک الشعرای بهار است.

ب- چرا شاعر خطاب به « دماوند » چنین می گوید؟ تو قلب فسرده زمینی از درد ورم نموده یک چند

زیر را او را مظلومی می داند که مورد ظلم واقع شده و به خاطر این ظلم از زمین سر بیرون آورده است . یا به عبارت دیگر دماوند دل افسرده و رنج دیده مردم زمین است که مدتی است از سر رنج و درد برجسته شده .

2- معنی و مفهوم بیت را به نثر روان بنویسید . بفکن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند

پایه‌های این بنای ستم و ریا را ریشه کن ساز و نسل و نژاد این فرمانروایان بیدادگر را نابود کن. پیام: دعوت به قیام و مبارزه با استبداد

۳- مفهوم مشترک سروده های زیر را بنویسید.

شو منفجر ای دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند ( بهار )

دلا خموشی چرا؟ چو خم نجوشی چرا؟ برون شد از پرده راز ، تو پرده پوشی چرا؟ ( عارف قزوینی )

هر دو بیت مخاطب را برای بیان دردها و اعتراض به وضع موجود و مسایل کشور تشویق می کند. فراخوان و دعوت مردم آگاه جامعه به قیام و اعتراض علیه ظلم و دوری کردن از سکوت

توفیق رفیق راهتان ایمان دوست


موضوعات مرتبط: شرح دروس فارسی دوازدهم

تاريخ : چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ | 20:32 | نویسنده : مریم سادات. ایمان دوست |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.