آموزه دوم : مست و هوشیار
مناظره مست و هشیار از بهترین و زیباترین قطعات پروین اعتصامی است. شاعر در این شعر با بهره گیری از طنزی لطیف و اشاراتی روشن به ترسیم فساد و تزویر اجتماع عصر خویش پرداخته است. طنز موجود در این شعر طنز رندانه ی حافظ را فرا یاد می آورد.
قالب شعر: قطعه / محتوا : ترسیم فساد و تزویر اجتماع عصر شاعر / نوع ادبی : تعلیمی ؟ نوع بیان : طنز
محتسب مستی به ره دید وگریبانش گرفت مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست
قلمرو زبانی :
محتسب: ماموری که کار وی نظارت براجرای احکام دین بود / گریبان : بخشی از جامه، یقه / مرجع ضمیر« ش»: مست ؛ نقش مضاف الیه / فعل های « استن » و « نیست » مضارع هستند / دوست: منظور محتسب / افسار: تسمه وریسمانی که به سر وگردن اسب والاغ می بندند ، دهنه ، زمام
قلمرو ادبی :
گریبان و پیراهن: مراعات النظیر / است و نیست : تضاد / مست و است : جناس / واج آرایی : صامت ( ت ) و ( س) / واژه آرایی یا تکرار : مست / پیراهن : مجاز از یقه ، گریبان / مصراع دوم : کنایه از این که من انسان هستم نه حیوان و با من مثل حیوان برخورد نکن .
محتسب : نماد انسان های حاکم بر جان و مال و ناموس مردم که فقط به ظاهر دین عمل می کنند و در عمل به آن پایبند نیستند
مست : نماد کسانی که اگر چه ظاهری گمراه کننده دارند امّا نسبت به محتسب از احکام و اعمال دینی آگاهی بیشتر دارند و عمل خطای خود را با عمل خطایی دیگر جبران نمی کنند .
بازگردانی : محتسب (مامور)درراه مستی را دید وگریبانش راگرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است که آن را گرفته ای افسارو دهنه ی حیوان نیست . ( چرا این گونه رفتار می کنی ) مفهوم: اشاره به برخورد تحقیرآمیز مأموران حکومتی است با متهم
گفت: مستی زان سبب افتان وخیزان میروی گفت: «جرم راه رفتن نیست ره هموارنیست
قلمرو زبانی : افتان وخیزان: حالت راه رفتن فرد مست،تلوتلو خوران ، افتادن و برخاستن ، در نقش قید به کار رفته است .
قامرو ادبی : تضاد : افتان و خیزان / هموار نبودن راه: کنایه از گستردگی فساد در جامعه / ره : استعاره از جامعه نابسامان
بازگردانی : (محتسب )گفت تو مست هستی به همین دلیل تلوتلو خوران راه می روی. (مست)گفت جرم راه رفتن من نیست، جامعه پراز فساد و خلاف است. مفهوم : گستردگی فساد در جامعه ، بی عدالتی و وضع نابسامان حکومت
گفت می باید تو را تاخانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدارنیست
قلمرو زبانی : می باید : لازم است / برم : مضارع التزامی / نیست : مضارع
قلمرو ادبی : بیدار: میتواندایهام داشته باشد : ۱ـ مقابل خواب ۲ـ هشیار نباشد / صبح وشب: تضاد و تناسب / رو و آی: فعل امر برو و بیا ، تضاد در افعال
بازگردانی: (محتسب)گفت لازم است تو را برای اجرای حکم شرعی به خانه ی قاضی ببرم . پاسخ داد که برو وصبح بیا چرا که قاضی نیمه شب بیدار نیست (خود قاضی الان مست و ناهشیار است )
مفهوم: مسئولان به فکرآسایش وخوشی خود هستند نه در فکر و اندیشه ی مردم
گفت: نزدیک است والی را سرای آن جا شویم گفت: والی ازکجا در خانه ی خمار نیست؟
قلمرو زبانی : سرا : خانه ؛ منزل / والی: حاکم . فرمانروا . استاندار / را : فک اضافه (سرای والی )
شویم : می رویم / والی از کجا درخانه ی خمارنیست{ از کجا معلوم که والی.خود در میخانه نباشد / خمار: می فروش (خانه ی خمار. میخانه) / استفهام انکاری(حتما آنجاست)
قلمرو ادبی : تکرار : والی / مراعات النظیر : سرا و خانه / تضاد : است و نیست
بازگردانی: گفت: خانه ی حاکم نزدیک است به آن جا می رویم. مست جواب داد: از کجامعلوم که خود والی الان در میخانه نباشد؟
مفهوم: اشاره به فاسد بودن و عیاشی مسئولان جامعه /ارتباط معنایی دارد با:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
گفت : تاداروغه راگوییم در مسجد بخواب گفت : مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
قلمر وزبانی : داروغه: نگهبان / گفت و مسجد: تکرار / تا: تا زمانی که / را : حرف اضافه در معنی به
قلمرو ادبی : اشتقاق : بخواب وخوابگاه ، گفت و گوییم / تکرار : مسجد ، گفت
بازگردانی : گفت تا نگهبان را باخبرکنم برو و درمسجد بخواب. مست گفت: مسجد جای افراد بدکار نیست.
مفهوم: بی توجهی و بی احترامی به اماکن مقدس (داخل شدن مست به مسجد) ، تناقض گویی عوامل حکومتی که گفتار و عملشان یکی نیست
گفت:”دیناری بده پنهان و خود را وارهان” گفت:”کار شرع کار درهم و دینار نیست”
قلمرو زبانی : دینار: سکه ی طلا ، دینار، واحد پول فلزى از جنس طلا است که از صدر اسلام، بلکه دوران جاهلى تا اوائل سده ی چهاردهم هجری قمری میان مسلمان ان رایج بود درهم و دینار در قرون اولیه اسلام بهعنوان دو سکه نقره و طلا شناخته میشدند که همواره از نظر وزن و ارزش میان آنها معادله برقرار بود و ازاینرو به طور معمول ده درهم نقره برابر با یک دینار طلا بهشمار میآمد درهم: سکه ی نقره . درم . پول نقد ، در این جا درهم و دینار مطلق « پول » مورد نظر است .
وارهان: خلاص کن. نجات بده / شرع: دین. شریعت. مذهب /
قلمرو ادبی : درهم ودینار: تناسب و مجاز از پول / تکرار یا واژه آرایی : درهم و دینار
بازگردانی :(محتسب)گفت: پنهانی به من پولی (رشوه ) بده وخود را خلاص کن. گفت: رشوه در دین جایگاهی ندارد.
مفهوم: اشاره به “رواج رشوه خواری در جامعه”
گفت از بهر غَرامت جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده است جز نقشی زپود و تارنیست
قلمروزبانی : از بهرِ: حرف اضافه مرکب ، برای / غرامت: چیزی که تاوان آن لازم باشد؛ جبران خسارت مالی ، مالی که برای جبران خسارت داده یا گرفته می شود . / جامه : لباس / پود : نخ های افقی پارچه / تار : رشته هایی که در طول پارچه قرار دارد.
نکته : بیان "تار و پود"گاهی اوقات استعاره از بنیان چیزی دارد. برای نمونه: " از تار و پود زندگی کسی خبر داشتن " به معنی از بنیان و جزئیات زندگی کسی خبر داشتند.
قلمرو ادبی : جامه. پود و تار : مراعات النظیر / (جامه) نقشی زپود و تار نیست : کنایه از نخ نما بودن و فرسودگی جامه
بازگردانی : گفت: برای خسارت، لباست را از تنت بیرون می آورم .جواب داد: لباس من پوسیده و نخ نما است.
مفهوم : ۱- رشوه خواری ۲- نشانه ی فقر وتهی دستی افراد جامعه
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت : در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
قلمرو زبانی : آگه: مخفف “آگاه “ / ضمیر پیوسته « ت » در (افتادت) : جابه جایی ضمیر شخصی ( جهش ضمیر ) ؛ کلاه از سرتو در افتاد / عار: ننگ . رسوایی . بد نامی
کزسردر افتادت کلاه : جز معنای ظاهری ، تعادل نداشتن مست را می رساند .ضمنا در قدیم بدون کلاه و دستار در بین مردم ظاهر شدن نوعی ننگ وبی ادبی تلقی می شد.
قلمرو ادبی : سروکلاه :مراعات النظیر / تکرار / کزسردر افتادت کلاه ایهام و کنایه از تعادل نداری ، بی آبرو و رسوا شده ای / مصراع دوم : تمثیل
بازگردانی : گفت: با خبر نیستی که کلاه از سرت افتاده است (وتعادل نداری ) جواب داد : در سر عقل باید باشد کلاه نداشتن عیب و ننگ به شمار نمی آید.
مفهوم : عقل گرایی از سنّت های پیشین و خرافی بهتر است ، رواج حماقت و توجّه به سنّت های خرافی در جامعه . ارتباط معنایی دارد با :
« تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت »
گفت :”می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی ”گفت :”ای بیهوده گو.حرف کم و بسیار نیست “
قلمرو زبانی : بیهوده گو : صفت فاعلی مرکب مرخم (بیهوده گوینده) ، ای بیهوده گو : منادا و شبه جمله ( شبه جمله ها یک جمله محسوب می شوند .
نکته : شبه جمله
وقتی می خواهیم حالتهای درونی و روحی خودمان مانند شادی و غم و درد و افسوس و .... را به زبان بیاوریم از کلمه هائی مثل کاش ، به به ، آه ، دریغ و ... استفاده می کنیم . به این کلمه ها شبه جمله یا صوت می گوئیم . این کلمه ها معنائی مانند جمله دارند .
مانند: آفرین ، به به ، افسوس، آخ ، وای و... . شبه جمله از آن جایی که معنی جمله می دهند و امّا برخی از ویژگی های جمله را دارا نیستند، شبه جمله نامیده می شوند. شبه جمله ها را از جهت معنی به انواعی تقسیم می کنند .
- شبه جمله امید و آرزو و دعا : کاشکی ، کاش ، ای کاش ، آمین ، ان شاءالله
- شبه جمله تشویق و تحسین:
آفرین ، بارک الله ، مرحبا ، احسنت ، ماشاءالله ،خوشا ، به به
- شبه جمله درد و تاسف: آه ، درد ، دریغا ، دریغ ، دریغ و درد ، ای داد ، داد ، فریاد ، فغان ، وای ، افسوس
- شبه جمله تعجب : به ، وه ، اوه ، عجب ، چه عجب ، عجبا ، شگفتا
- شبه جمله تنبیه و پرهیز : امان ، الامان ، مبادا ، زنهار ، زینهار ، هان
- شبه جمله امر: خفه ، خاموش ، ساکت ، بسم الله
- شبه جمله احترام و قبول : چشم ، به چشم ، ای بچشم ، بله قربان
- شبه جمله جواب و تصدیق: بله ، آری ، ای ، ای والله
به اسمی که مورد ندا قرار میگیرد منادا میگویند؛ و پرکاربردترینِ حروف ندا در زبان فارسی عبارتند از: ای، یا (برگرفته از عربی)، آی و « ا » در آخر اسم . اسم اگر مورد ندا واقع شود، چه با حروف ندا بیاید و چه نیاید، در حکم شبهجمله است.
قلمرو ادبی : کم و بسیار : تضاد / حرف کم و بسیار نیست : کنایه از اندازه و مقدار آن مهم نیست .
بازگردانی : گفت: شراب زیاد نوشیده ای به همین دلیل مست واز خود بی خود گشته ای .گفت: ای فرد بیهوده گوی بحث کم و زیاد نوشیدن نیست (حرام، حرام است )./ مفهوم: نفس خطا و حرام بودن عمل مهم است نه میزان (مقدار) انجام وارتکاب آن.
گفت:”باید حد زند هشیار مردم مست را ” گفت:”هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست “
قلمرو زبانی : حد: مجازات شرعی / هشیار مردم : ترکیب وصفی مقلوب (مردم هشیار ) / مردم : به معنای مطلق « انسان » به کار رفته به همین دلیل فعل آ ن مفرد آمده است .
قلمرو ادبی : مست وهشیار : تضاد / واژه آرایی : گفت ، هشیار
بازگردانی : (محتسب) گفت: باید مردم هوشیار، افراد مست را مجازات کند پاسخ داد: یک هشیار نشان بده در این جامعه؛ کسی هشیار و سالم نیست. مفهوم : در اجتماع، فساد گسترده و فراگیر شده است دیگر کسی سالم نیست .
ارتباط معنایی دارد با : “گر حکم شود که مست گیرند در شهر هرآنکه هست گیرند”
کارگاه متن پژوهی
قلمرو زبانی :
1- معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.
اگر بدین حال تو را محتسب بیند، حد بگیرد و حد زند. (خواجه نظام الملک توسی) / محتسب: ماموری كه كار وی نظارت بر اجرای احكام دین بود
بر عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم باقی عمر ایستاده ام به غرامت (سعدی) / غرامت: تاوان، جبران خسارت مالی و غیر آن
2- فعل های مشخّص شده را از نظر کاربرد معنایی بررسی کنید.
◙ گفت: نزدیك است والی را سرای آن جا شویم / گفت: والی از كجا در خانه خمار نیست؟
شویم: رویم (فعل تام)/ نیست: وجود ندارد (فعل تام)
◙ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست / در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست.
نیست(نخست): نمی باشد (فعل اسنادی) / نیست (دوم): وجود ندارد (فعل تام)
گوشزد: « نیست» در بیت بالا دارای دو معنای نایکسان است؛ ولی به این دلیل که فعل است و نایکسانی معنایی آشکار نیست، ردیف به شمار می رود. فراموش نکنیم که ردیف واژه یا واژگانی است که پس از قافیه، عینا (از نظر لفظ و معنا) بازمی آید.
◙ ریشه های ما به آب/ شاخه های ما به آفتاب می رسد/ ما دوباره سبز می شویم (قیصر امین پور)
می شویم: می گردیم (فعل اسنادی)
قلمرو ادبی
1- سروده زیر را از نظر شیوه گفت و گو با متن درس مقایسه کنید؛ سپس بنویسید این نوع گفت و گو در اصطلا ح ادبی چه نام دارد؟
1- نخستین بار گفتش کز کجائی بگفت از دار ملک آشنائی
قلمرو زبانی: دار ملک : پایتخت کشور / آشنایی: شناخت ، دوستی ، مجازاً عشق / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن [ت تن تن تن ت تن تن تن ت تن تن] (رشته انسانی)/ دار ملک آشنائی: اضافه تشبیهی (عشق پایتخت است.) / جناس: بار، دار/ نخستین بار : ترکیب وصفی در نقش گروه قیدی/ بازگردانی: (خسرو) برای نخستین بار به فرهاد گفت: کجایی هست؟ فرهاد گفت از پایتخت عشق هستم. پیام: عشق فرهاد
2- بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند بگفت انده خرند و جان فروشند قلمرو زبانی: صنعت: پیشه ، کار ، فن و هنر / انده: اندوه، غم / قلمرو ادبی: جناس: آن، جان / خرند، فروشند: تضاد / واژه آرایی: بگفت / واج آرایی «ن» / انده خرند، جان فروشند: استعاره (اندوه مانند کالایی است که آن را می خرند) / انده خریدن: کنایه از تحمّل کردن غم واندوه/ جان فروختن: کنایه از جان فشانی کردن / بازگردانی: (خسرو) گفت: مردم در آن شهر چه می کنند. فرهاد گفت: غم عشق را می خرند و جانشان را بر آن عشق می دهند. / پیام: اندوه و جانفشانی عاشقان
3- بگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشقبازان این عجب نیست
قلمرو زبانی: عشقباز: عاشق / نیست (نخست): وجود ندارد [فعل تام] / نیست (دوم): نمی باشد [فعل اسنادی]
قلمرو ادبی: واژه آرایی: بگفت / واج آرایی «ن» / جان فروشی: کنایه از جان دادن، جان فشانی کردن
بازگردانی: (خسرو) گفت: جان فروشی کار درست و باادبانه ای نیست. فرهاد گفت: این کار (جان دادن) از عاشقان شگفت نیست.
پیام: جان فشانی دلشده /
نکته : اگر «الف» اضافی باشد، درآن صورت می تواند یکی از معانی زیر را داشته باشد:
1) الف دعا: منشیندا 2) الف ندا: خدایا 3) الف میانوند : کشاکش 4) الف مناظره:گفتا 5) الف بزرگداشت: بزرگا مردا 6) الف مبالغه: خوشا
4- بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟ از دل تو میگویی من از جان
قلمرو زبانی: از دل: از ته دل / سان: گونه / حذف فعل به قرینه لفظی: می گویم / قلمرو ادبی: واژه آرایی: دل / بگفت، می گویی: همریشگی (رشته انسانی) / جناس: سان، جان / از دل عاشق شدن : کنایه از با تمام وجود عاشق شدن
بازگردانی: (خسرو) گفت: آیا از صمیم دل عاشق شده ای؟ فرهاد گفت: تو می گویی كه من از صمیم دل عاشق شده ام، ولی من سراسر وجودم عاشق اوست. / پیام: عشق ورزی از روی هوی و هوس کاری بی ارزش است ، ترجیح عشق برخاسته از عمق وجود بر عشق برخاسته از دل
5- بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
قلمرو زبانی: مهر: عشق / خفته: خوابیده / حذف جمله به قرینه لفظی: دل از مهرش پاک می کنم./ قلمرو ادبی: خفته در خاک: کنایه از مرده / واژه آرایی: بگفتا، بگفت / جناس: پاک، خاک / دل از مهر كسی پاک كردن: کنایه از فراموش كردن عشق كسی
بازگردانی: (خسرو) گفت: كی از عشق شیرین صرف نظر می كنی؟ (فراموشش می کنی؟). فرهاد گفت: آن زمان که بمیرم. پیام: شدت عشق فرهاد ، عشق جاودانه و ابدی است
6- بگفت او آن من شد زو مکن یاد بگفت این کی کند بیچاره فرهاد
قلمرو زبانی: آنِ: مال / زو: از او / پرسش انکاری در مصراع دوم / مرجع «این»: یاد نکردن /بیچاره فرهاد : ترکیب وصفی مقلوب/ کی : قید/ قلمرو ادبی: جناس: او، زو / واژه آرایی: بگفت / واج آرایی «ن» / بازگردانی: (خسرو) گفت: شیرین مال من است. دیگر به فكر او نباش. فرهاد بدبخت گفت: منِ بیچاره این كار را هرگز نمی توانم نكنم. (هرگز نمی توانم او را فراموش کنم. ) پیام: خاموشی فرهاد
7- چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش
قلمرو زبانی: عاجز: ناتوان، درمانده / صواب: درست (هم آوا؛ ثواب: پاداش) / نیامد: نبود / جهش ضمیر در مصراع دوم (بیش پرسیدن اش درست نبود) « ش » در جوابش مضاف الیه و در صوابش متمم ، [مرجع آن، خسرو است.]/ قلمرو ادبی: جناس: جواب، صواب / تضاد: جواب، پرسیدن
بازگردانی: هنگامی که خسرو از حاضرجوابی فرهاد درمانده شد، درست ندید که از او بیشتر پرسش کند.
پیام: درماندگی خسرو در مقابل فرهاد
8- به یاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم کس بدین حاضر جوابی
قلمرو زبانی: خاکی و آبی: هر هستمند ساخته شده از خاک و آب [ی: نسبت] / «ی» در «حاضرجوابی»: حاصل مصدر/ قلمرو ادبی: آبی و خاکی: مجاز از انسان یا هر جانداری، تناسب
بازگردانی: (خسرو) به دوستانش گفت: درمیان جانداران، هیچ موجودی را به این حاضرجوابی ندیده ام./ پیام: حاضرجوابی فرهاد
◙ هر دو متن پرسش و پاسخ یا گفتاگفت است. در ادبیات به این گونه شعر «مناظره» یا «ادب چالشی» گفته می شود. البته متن درس اجتماعی است و شعر نظامی عاشقانه است. مناظره در لغت به معنی « گفتگو » درباره ی کاری است و در اصطلاح به شعر یا نوشته ای گفته می شود که طی آ ننویسنده یا شاعر دو طرف را مقابل هم قرار می دهد و آن ها ر ابه سخن گفتن درباره ی موضوعی وادار می کند و در پایان یکی بر دیگری غالب می شود . مبتکر ا« « اسدی طوس » است
2- متن درس از نظر شیوۀ بیان با این سرودۀ حافظ چه وجه اشتراکی دارد؟
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز / پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
هر دو نوشته به طنز (شیوه بیان) دستیاران حکومتی را به ریشخند می گیرد و ایشان را به فساد و رشوه خواری متهم می کند.و به ترسیم فساد و تزویر اجتماع عصر خود پرداخته اند .
قلمرو فکری
1- هر یک از مصراع های زیر بر کدام پدیده اجتماعی زمان شاعر اشاره دارد؟
گفت: دیناری بده پنهان وخود را وارهان = (پاره خواری، رشوه خواری) / گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست = (رواج فساد و کژروی در جامعه)
2-در هر یک از بیت های زیر بر چه موضوعی تأکید شده است؟
بیت هشتم | برتری خرد بر آراستگی ظاهری و آیین های خرافی |
بیت نهم | کار حرام، ناشایست است کم و زیاد آن مهم نیست. |
3- دربارۀ ارتباط موضوعی متن درس با هر یک از بیت های زیر توضیح دهید.
◙ دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی / من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم (حافظ)
به دورویی و دورنگی دستیاران حکومتی اشاره دارند. با ابیات 9 و 10 ارتباط دارد
◙ گفت مست: «ای محتسب بگذار و رو / از برهنه کی توان بردن گرو؟» (مولوی)
به زورگویی، فساد و رشوه خواری دستیاران حکومتی و تنگدستی مردم اشاره دارند. بابیت 7 ارتباط مفهومی دراد .
موضوعات مرتبط: شرح دروس فارسی دوازدهم

